زیباروی لعنتی ...

خرید بک لینک
جانان ... خنده هایت ... دندان هایت ... چشمهایت ... دستهایت .... راه رفتنت .... نگاه کردنت ....

لعنتی چطور اینقدر زیبایی را خدا یکجا جمع کرد و چطور شد که من تو را دیدم ....

تو به من گفتی که صمیمانه مرا دوست داری ، اما ...

منظورت این بود که بهتر است عقلم را سر جایش بگذارم و اینقدر با دلم تصمیم نگیرم ...

منظورت این بود که تو خیلی از من جوان تری...

تو مجردی ...

تو ...

و من ...

تو ماه آسمانی و من شمع رو به زوال ...

راست گفتی ... تحمل کردن این دوری باید آسان شود . . . باید دوری را پر کرد با بی تفاوتی تا دوری را دیگر نبینم ... من می توانم ... اما باور کن آسان نیست لعنتی . . .

لعنتی زیباروی مهربان ...

آشتی ......

ما را در سایت آشتی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 10:59

صفحه بندی